نیم سالگیت مبارک
قربون پسر نازم بشم امروز قند عسل من 6 ماهگیش تموم شد خیلی خوشحالم . که داره بزرگ شدنت رو می بینم. چند روزی بود که تو فکر این بودم که ازت عکس پاییزه بگیرم امروز بهترین فرصت بود که با بابایی بریم پیک نیک و ازت عکسهای خوشگل بگیرم اول شمال رو انتخاب کردیم که هم ماهی بگیریم هم عکس ولی من ساعت 10 صبح تازه از خواب بیدار شده بودم دیر شده بود و و جاده الموت رو انتخاب کردیم به مامی جون گفتیم اونا هم اومدن (بابا بزرگت (بابای من) دیروز بازنشسته شد و دیگه تموم وقتش رو با شما سرگم میشه) تبریک میگیم ))
ناهار رو خونه خوردیم بابا جون برامون غذای خوشمزه گذاشته بود دستش درد نکنه خیلی کمکم میکنه.
بعد رفتیم رزجرد چادر زدیم هوا عالی بود ولی بد خلقی میکردی برات سوپ درست کرده بودم ولی نخوردی .
برای دندونات خیلی اذیت میشه فدات بشم الان بابایی رفته ژل دندون بگیره شاید تاثیر داشته باشه.بعد تا نزدیکای رجایی دشت رفتیم ولی غروب شده بود و برگشتیم بعد مامان جون ( مادر شوهرم) با بابا جون اومدن ملاقات مادر ما هم رفتیم . از اونجا اومدیم خونه شما رو دادیم پایین .
شام با امیر رضا (دوست بابا جون ) پاپا رفتیم خیلی خوش گذشت




نیم سالگیت مبارک
